پرونده باز معلمان
پرونده معلمان همچنان باز است و روی میز دادگاهها و آموزش و پرورش دست به دست میشود. معلمان میگویند فقط فعالیتهای صنفی و قانونی میکنند، اما اتهامات دیگری به آنها وارد شده است. به گفته محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، دولت چهاردهم نتوانسته است تغییری در سیاستهای برخورد با معلمان ایجاد کند.
پرونده معلمان همچنان باز است و روی میز دادگاهها و آموزش و پرورش دست به دست میشود. معلمان میگویند فقط فعالیتهای صنفی و قانونی میکنند، اما اتهامات دیگری به آنها وارد شده است. به گفته محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، دولت چهاردهم نتوانسته است تغییری در سیاستهای برخورد با معلمان ایجاد کند.
افشین رزمجویی، یکی از معلمان بازنشسته شیرازی که بعد از 31 سال معلمی، به گفته خودش دوران حبس با پابند الکترونیکی را میگذراند، به «شرق» میگوید: «ما معلمان در استان فارس ۲۲ اردیبهشت 1401 اعتراضات مسالمتآمیزی برگزار کردیم. اعتراض ما در آن تجمع صرفا ابعاد آموزشی و صنفی داشت و در چارچوب قوانین بود؛ یعنی اعتراض به مواردی مانند رعایتنشدن اصل 30 قانون اساسی که آموزش رایگان و بهینه و آموزش اجباری و... در این اصل مستتر است. با این حال تعدادی از معلمان حاضر در تجمع آن روز ازجمله من، بازداشت شدیم. این در حالی است که تجمعات مسالمتآمیز طبق اصل 27 قانون اساسی غیرقانونی نیست». او ادامه میدهد: «ما در تجمعات تذکر میدادیم در کشوری که 9 درصد منابع دنیا و یک درصد جمعیت جهان را دارد، معلمان نباید با چنین سطحی از معیشت زندگی کنند که مجبور به داشتن شغل دوم و سوم باشند. یا مثلا اعتراض میکردیم که باید اصل 30 قانون اساسی اجرا شود. تأکید ما بر این بود که در صورت حلنشدن این مشکلات، معضلات ناشی از آن بالاخره خود را جایی نشان میدهد». این معلم در دادگاه بدوی به اتهام «اقدام علیه امنیت کشور» به تحمل پنج سال حبس محکوم و این حکم در دادگاه تجدیدنظر هم تأیید شد. این رأی اما در دیوان عالی کشور نقض و در شعبه همعرض به دو سال حبس کاهش یافت و او از 29 آبان 1402 به زندان عادلآباد شیراز منتقل شد. رزمجویی 23 بهمن 1402 با پابند الکترونیکی از زندان خارج شد: «مسافتی که اجازه دارم با پابند طی کنم نباید بیش از هزار متر از محل سکونتم فاصله داشته باشد. امسال توانستم در مدرسه غیرانتفاعی کلاس بردارم. ساعت پنج صبح پابندم را در شارژ میگذاشتم و ششونیم صبح هم به مدرسه میرفتم. شارژ این دستگاه تا ساعت 12 ظهر تمام میشد و به همین دلیل مرتب از زندان با من تماس میگرفتند و شرایط بدی سر کلاس ایجاد میکرد. از سوی دیگر نمیتوانم مقابل دانشآموزان پابند را به شارژ بزنم و به آنها ماجرا را توضیح بدهم».