دریاچهای که آرام آرام مرد!
حالا تنها لکهای شور و خاکستری دیده میشود از آن بالا؛ از شیشه هواپیمایی که روزی بر فراز شمال غربی ایران، درخشش سبزرنگی را به چشم میدیدید، وقتی خلبان از بلندگو اعلام میکرد که بر فراز آسمان ایران هستیم، ما هم با انگشت به بغلدستیمان که نزدیک پنجره نبود، آن پهنه سبزرنگ را نشان میدادیم و به خود میبالیدیم که ببینید چه تلالویی دارد؛ از آن نگین سبز رنگ حالا تنها شوری بیرمق آبش مانده و سرخی کمجانی که هنوز از آن بالاها پیداست.