در واکنش به بیپروایی گفتاری و بیمبالاتی زبانی در عرصه سیاست و دیپلماسی کشور
در جهانی که دیپلماسی، حقوق بینالملل، اقتصاد و افکار عمومی همگی بر بستری از واژگان و جملات جریان دارند، زبان دیگر فقط ابزار ارتباط نیست؛ زبان، ابزار حکمرانی است.
در جهانی که دیپلماسی، حقوق بینالملل، اقتصاد و افکار عمومی همگی بر بستری از واژگان و جملات جریان دارند، زبان دیگر فقط ابزار ارتباط نیست؛ زبان، ابزار حکمرانی است. کلمات، حامل معنا نیستند؛ کلمات، تولید معنا میکنند. در سیاست، بهویژه در سطح بینالمللی، این معنا میتواند بهسرعت به «پیام رسمی یک کشور» ترجمه شود؛ به سند، به تهدید، به توهین، به اعتراف، به موضع. و اینجاست که خطر آغاز میشود: وقتی زبانی که باید حسابشده باشد، میشود میدان هیجان، لحن خودشیفته، گفتار عامیانه یا گاه حتی هزل و هجو. ما در سیاست خارجی، سالهاست گرفتار پدیدهای خطرناک هستیم: بیتوجهی به بار معنایی کلمات. برخی مقامات و رسانههای رسمی گاه سخنانی بر زبان میآورند که در ادبیات بومی ممکن است جدی گرفته نشود یا حتی نشانه صلابت تلقی شود، اما در زبان بینالمللی، بهعنوان خشونت، تهدید، اعتراف یا تحقیر تعبیر میشود.
مثالی ساده اما گویا: در فرهنگ شفاهی ایرانی، یک پدر ممکن است برای تنبیه فرزندش جملهای تند به زبان بیاورد؛ این گفتار ممکن است در خانه، عادی جلوه کند. اما همین جمله، اگر در قالب سندی بینالمللی یا در فضای حقوق کودک بیان شود، میشود خشونت خانگی، تهدید روانی و جرم قابل پیگرد.