این‎‌طورینمایبهتریسالپیش،وقتیبه‌تازگیدفترکارخودحوزهخدماتنشرراه‌اندازیکردهبودم،یکیدوستان،فرزندآوردخواستمدتیبه‌عنوانکارآموزآتلیهگرافیکبپذیرمstyletextalignjustifyzwnjzwnjبهzwnjتازگیراهzwnjاندازیبهzwnjعنوانایامآمادهzwnjسازیکتابمطبوعاتکلاکاریحوزه،دستیانجاممیzwnjشدماندهکامپیوتردنیایدنیامتحولموقعحروفzwnjچینیسربیوجودکمیپیشرفتهzwnjترشمتندستگاهتایپکاغذهایباریکبلندچاپکاغذهالولهبود،قیچیمیzwnjبریدیمصفحاتیشطرنجیlaquoکاغذلیzwnjآوتraquoمیzwnjگفتیم،چسبمیzwnjچسباندیمجایعکسzwnjهاکشیدنکادرهمانکاغذلیzwnjآوتمعلوممیzwnjکردیمهمیناصطلاحlaquoچسبقیچیraquoبسیاررایجافرادحرفهتازهسادگیاتفاقنمیzwnjافتادمثلایادمسفارشصفحهzwnjآرایینشریهzwnjایپذیرفتم،گمانمیzwnjکردممیzwnjzwnjروملوازمzwnjتحریریzwnjهامیzwnjخرم،ولیهیچzwnjجاچنینکاغذینبودpنشریاترجوعهیچzwnjکداماختیارقرارندادندzwnjکار،مخصوصخودتانحکایتییادمیzwnjآورمدستدادم،صفحاتبسیاریکارهاییتقبلمیzwnjکردم،رساندمیادگار،هرکدامآنهانمونهzwnjایدفترمدارمگامابتداییدوستمیکی،هفتهzwnjایگذراند،روزیسپردهبودمzwnjکشیدمیzwnjخواهمچیزیبگویمادامهدادp
Loading...
این‎‌طوری نمای خیلی بهتری دارد

خیلی سال پیش، وقتی ‌‌ به‌تازگی دفتر کار خود را در حوزه خدمات نشر راه‌اندازی کرده بودم، یکی از دوستان، فرزند خود را به دفتر من آورد و از من خواست که برای مدتی او را به‌عنوان کارآموز در آتلیه گرافیک خود بپذیرم.

خیلی سال پیش، وقتی ‌‌ به‌تازگی دفتر کار خود را در حوزه خدمات نشر راه‌اندازی کرده بودم، یکی از دوستان، فرزند خود را به دفتر من آورد و از من خواست که برای مدتی او را به‌عنوان کارآموز در آتلیه گرافیک خود بپذیرم. در آن ایام کار آماده‌سازی کتاب و مطبوعات و کلا هر کاری در این حوزه، دستی انجام می‌شد و خیلی مانده بود تا کامپیوتر دنیای نشر و کلا دنیا را متحول کند. آن موقع هنوز حروف‌چینی سربی وجود داشت و کمی پیشرفته‌ترش این بود که متن با دستگاه تایپ و روی کاغذهای باریک و بلند چاپ می‌شد و ما آن کاغذها را که لوله شده بود، با قیچی می‌بریدیم و روی صفحاتی شطرنجی که به آن «کاغذ لی‌آوت» می‌گفتیم، با چسب می‌چسباندیم و جای عکس‌ها را با کشیدن کادر روی همان کاغذ لی‌آوت معلوم می‌کردیم و برای همین اصطلاح «چسب و قیچی» یک اصطلاح بسیار رایج در بین افراد این حرفه بود و تازه همین هم به این سادگی اتفاق نمی‌افتاد. مثلا یادم هست وقتی اولین سفارش کار را برای صفحه‌آرایی نشریه‌ای پذیرفتم، گمان می‌کردم می‌‌روم و از لوازم‌تحریری‌ها کاغذ لی‌آوت می‌خرم، ولی هیچ‌جا چنین کاغذی نبود.

به نشریات رجوع کردم ولی هیچ‌کدام کاغذ لی‌آوت خود را در اختیار ما قرار ندادند.‌ آخر کار، یکی گفت باید کاغذ لی‌آوت مخصوص خودتان را چاپ کنید که خود حکایتی دیگر بود و به یاد می‌آورم که تا آخرین سفارش نشریه‌ای که با دست انجام دادم، صفحات لی‌آوت بسیاری را برای کارهایی که تقبل می‌کردم، به چاپ رساندم و هنوز برای یادگار، از هرکدام آنها نمونه‌ای را در دفترم دارم و این فقط گام ابتدایی انجام یک کار نشر در حوزه کتاب و مطبوعات بود. فرزند دوستم یکی، دو هفته‌ای را که در آتلیه من گذراند، روزی دست از انجام کاری که به او سپرده بودم‌ کشید و گفت می‌خواهم چیزی بگویم و ادامه داد.

اخبار مرتبط