زبان نمایش، نه دریافت
یکی از پرسشهای ناگفته در ادامه بحث ذهن تأویلی ایرانی، این است: ما چگونه مینویسیم؟ یا دقیقتر، چگونه وانمود میکنیم که تحلیل میکنیم؟ در پس لایههای زیباشناسی، تجربه زیسته، تمایل به تأویل و گریز از شفافیت، نوعی زبان شکل گرفته که بیش از آنکه بیانگر باشد، نمایشی است؛ بیش از آنکه تحلیلی باشد، تقلیدی است از فرم تحلیل.
امین شاهد، منتقد و پژوهشگر: یکی از پرسشهای ناگفته در ادامه بحث ذهن تأویلی ایرانی، این است: ما چگونه مینویسیم؟ یا دقیقتر، چگونه وانمود میکنیم که تحلیل میکنیم؟ در پس لایههای زیباشناسی، تجربه زیسته، تمایل به تأویل و گریز از شفافیت، نوعی زبان شکل گرفته که بیش از آنکه بیانگر باشد، نمایشی است؛ بیش از آنکه تحلیلی باشد، تقلیدی است از فرم تحلیل. در هنرهای تجسمی معاصر ایران، این پدیده نمود روشنی دارد.
بهویژه در «استیتمنت»هایی که هنرمندان برای آثارشان مینویسند، میتوان ردی از همان ذهن تأویلی را دید؛ اما این بار با زبان تحلیلنما. در این متون، وفور واژههای پیچیده، ترکیبهای انتزاعی، ارجاع به مفاهیم فلسفی یا جامعهشناختی و گریز از جملهبندی مستقیم، چیزی فراتر از میل به تأویل را نشان میدهد؛ نوعی ژست دانایی که بیشتر به آراستن زبان شباهت دارد تا ساختن معنا. استیتمنتها معمولا با عباراتی آغاز میشوند همچون: «در این پروژه، هنرمند در پی بازتعریف موقعیت امر زیباشناختی در بستر روایتهای تودرتوی شخصیـسیاسی است». عبارتی که اگرچه در نگاه اول تحلیلمحور بهنظر میرسد، اما به ندرت به روشنسازی میانجامد.