مهندسی امنیتی جدید خاورمیانه
در ماههای اخیر، روند تحولات امنیتی در خاورمیانه به سمت تلاشهای هماهنگ برای خلع سلاح بازیگران غیردولتی در چند جبهه موازی پیش رفته است؛ روندی که اگرچه از سوی برخی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به عنوان گامی برای «ثباتسازی» معرفی میشود، اما در عمل نشانهای از شکلگیری معادلاتی پیچیده و چندلایه در نظم امنیتی جدید منطقه است.
در ماههای اخیر، روند تحولات امنیتی در خاورمیانه به سمت تلاشهای هماهنگ برای خلع سلاح بازیگران غیردولتی در چند جبهه موازی پیش رفته است؛ روندی که اگرچه از سوی برخی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به عنوان گامی برای «ثباتسازی» معرفی میشود، اما در عمل نشانهای از شکلگیری معادلاتی پیچیده و چندلایه در نظم امنیتی جدید منطقه است.
از اقدام پکک برای کنارگذاشتن سلاح و گذار به مشی مبارزات سیاسی و مدنی در ترکیه، تا فشارهای داخلی و خارجی بر بغداد برای ادغام یا خلع سلاح بخشی از نیروهای حشد الشعبی و همچنین فشارهای فزاینده بر بیروت در چارچوب قطعنامههای بینالمللی برای تحدید توان نظامی حزبالله، همگی حلقههایی از زنجیرهای واحد به نظر میرسند که هدف نهایی آن بازتعریف موازنه قدرت در خاورمیانه است. در این چارچوب، تلاش آنکارا و دولت احمد الشرع برای گرفتن سلاح گروههای کُرد سوری و نیز تحرکات اسرائیل برای قراردادن «خلع سلاح کامل حماس» به عنوان پیششرط توقف کشتار در نوار غزه، بُعدی دیگر از همین الگو را نمایان میکند. این رویکرد که با حمایت سیاسی و نظامی برخی بازیگران غربی و عربی همراه است، بر مبنای تغییر ساختار امنیتی این باریکه و حذف توان بازدارندگی مقاومت طراحی شده است. با این حال، تجربه تاریخی نشان داده که رویکردهای مبتنی بر حذف کامل یک بازیگر مسلح، نهتنها به تثبیت بلندمدت امنیت منجر نمیشود، بلکه در بسیاری موارد به بازتولید خشونت و شکلگیری نسخههای رادیکالتر از همان جریانها انجامیده است.