Loading...
پیامدهای آمارسازی در نظام حکمرانی

در برابر این وضعیت، چاره‌ای جز بازسازی بنیان‌های داده‌محور در سیاست‌گذاری کشور نیست. نخست‌، باید نظامی از داده‌های ملی و عمومی با نظارت نهادهای مستقل دانشگاهی و علمی در نهایت شفافیت طراحی شود که در برابر تحریف‌ها مقاوم باشد. دوم، پیوست داده‌ای‌، مانند پیوست فرهنگی و محیط‌زیستی، باید برای تصمیمات کلان الزامی شود؛ پیوستی که نه‌تنها منابع داده، بلکه روش گردآوری و سوگیری‌های احتمالی آن را افشا کند. سوم، نباید صرفا به گزارش‌ها پاداش داده شود، بلکه باید صداقت در گزارش‌دهی نیز به‌عنوان یک شاخص اصلی در ارزیابی دستگاه‌ها لحاظ شود.

حسام محمدی‌-پژوهشگر  اجتماعی:  در دوره‌ای که تصمیم‌سازی‌های کلان بیش از هر زمان دیگری به داده‌های کمّی، شاخص‌ها و گزارش‌های آماری وابسته‌اند، یکی از عمیق‌ترین بحران‌های نادید‌ه‌ گرفته‌شده، بازتولید ناآگاهی از طریق تحریف سیستماتیک داده‌هاست. این پدیده که می‌توان آن را یکی از اشکال پیشرفته «دروغ نهادی» دانست، زمانی رخ می‌دهد که سازمان‌ها به‌ جای بازنمایی واقعیت، به مهندسی واقعیت روی می‌آورند؛ جایی که گزارش‌ها نه برای کشف یا احیانا حل مسئله، بلکه برای خوب نشان‌دادن اوضاع نوشته می‌شوند. در این وضعیت، داده‌ها حاصل رصد میدانی و بی‌طرفانه نیستند، بلکه محصول فرایندهای طراحی‌شده برای اقناع مدیران بالا‌دستی و حفظ ظاهر کارآمدی‌ هستند.

تحریف آمار و عددسازی، هم در نظام‌های غیر بوروکراتیک و هم در بوروکراسی‌های پیچیده مدرن، شکلی از نجات‌یافتن از پاسخ‌گویی است؛ نوعی طراحی روایت که سیاست‌گذار را به طرز خطرناکی از واقعیت منفک می‌کند. چنین رویکردی در ادبیات علمی با عناوینی همچون شاخص‌سازی انحرافی یا تحریف معیارها شناخته شده است. جری مولر در کتاب «تله معیارها» به وضوح نشان می‌دهد که چگونه شاخص‌ها، وقتی از ابزار سنجش به ابزار نمایش تبدیل می‌شوند، حقیقت را قربانی ظاهرسازی می‌کنند. در این شرایط، شاخص‌های کمّی خود به هدف تبدیل می‌شوند و مدیران به‌ جای حل مسئله، در پی بهبود ظاهری آن شاخص‌ها خواهند بود.

اخبار مرتبط