Loading...
از نور اتاق جراحی تا سایه زیرزمین

زندگی برای «میم» در یک لحظه از مدار معمولش خارج شد. میان روزهای شلوغ دانشجویی، در ۲۴سالگی و در فضای محدود و پر رمز و راز خوابگاه، ناگهان با واقعیتی مواجه شد که هیچ‌گونه آمادگی برایش نداشت؛ بارداری ناخواسته: «آن روزها هیچ راهی پیش‌رویم نمی‌دیدم؛ فقط یک فکر در سرم بود: پایان‌دادن به این وضعیت. با کمک یکی از دوستانم، به یک ماما معرفی شدم. وقتی به مطب رفتیم، از من برگه‌ای برای امضا گرفت و چند قرص داد. هیچ‌گونه توضیح و هشدار دقیقی هم درباره خطرات احتمالی نداد».

زندگی برای «میم» در یک لحظه از مدار معمولش خارج شد. میان روزهای شلوغ دانشجویی، در ۲۴سالگی و در فضای محدود و پر رمز و راز خوابگاه، ناگهان با واقعیتی مواجه شد که هیچ‌گونه آمادگی برایش نداشت؛ بارداری ناخواسته: «آن روزها هیچ راهی پیش‌رویم نمی‌دیدم؛ فقط یک فکر در سرم بود: پایان‌دادن به این وضعیت. با کمک یکی از دوستانم، به یک ماما معرفی شدم. وقتی به مطب رفتیم، از من برگه‌ای برای امضا گرفت و چند قرص داد. هیچ‌گونه توضیح و هشدار دقیقی هم درباره خطرات احتمالی نداد».

میم، شب را در خانه دوستش گذراند. قرص‌ها را مصرف کرد، اما چیزی که تجربه کرد، چیزی فراتر از تصورش بود: «هفت، هشت ساعت تمام با درد جسمی، خون‌ریزی شدید و وحشتِ از دست رفتن، درگیر بودم. تا آن لحظه در عمرم چنین ترسی را تجربه نکرده بودم».

اخبار مرتبط