وصیت کرده بود با پرچم ایران دفن شود
بعد از مراسم پسرم، دو نفر از هم خدمتیهایش آمدند و گفتند: ما جانمان را مدیون ابوالفضل هستیم. وقتی جنگنده بار اول حمله کرد، ابوالفضل کمکمان کرد و ما را از خواب بیدار کرد و بیرون فرستاد. بعد دوباره خودش رفته بود، دوستان دیگرش را بیدار کند که جنگنده برای بار دوم حمله میکند و زیر آوار میماند