روایت دانشجویان از حضور در مناطق مسکونی تخریب شده؛ ارتباط میان دانشجو و مردم نمود واقعی از جامعه ایرانی بود
به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، با آغاز جنگ ۱۲ روزه تحمیلی و هدف قرار گرفتن منازل مسکونی، گروهی از هموطنان دچار آسیب شدند؛ خانواده و عزیزانشان را از دست دادند و خانههایشان تخریب شد. همزمان با این شرایط و فضای آکنده از ترس در شهر تهران، گروهی از دانشجویان دانشگاههای تهران تردید را کنار گذاشتند و به یاری هموطنان خود شتافتند.
دانشجویان دانشگاههای خواجه نصیر، شاهد، امام صادق (ع)، فرهنگیان، تهران مرکز و شهید بهشتی با استقرار در محلههای هدف قرار گرفته توسط رژیم صهیونیستی، مشغول آواربرداری از منازل آسیبدیده و کمک به مردم شدند.
در همین راستا با امیرحسین دهقانی، مسئول گروه جهادی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، محمدمهدی قدرتی، معاون سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه شاهد، و امیرحسین ذبیحیپور، مسئول گروه جهادی دانشگاه خواجه نصیر، که در محلههای نارمک، زمزم و کشاورز فعالیت میکردند، گفتوگو کردیم.
در ابتدای گفتوگو، امیرحسین دهقانی با اشاره به حضور مستمر دانشجویان همزمان با جنگ و آغاز آواربرداری پس از شروع آتشبس گفت: در روزهای ابتدایی جنگ، هر منطقهای که هدف قرار میگرفت، بچهها تلاش میکردند بهسرعت خود را به آنجا برسانند تا در کمکرسانی به نیروهای امدادی و آواربرداری نقش داشته باشند.
او افزود: شبها برخی از اعضا اقدام به تهیه بستههای غذایی برای خانوادههای آسیبدیده یا نیروهای امدادی میکردند. حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ پرس غذا تهیه میکردیم و به منطقهای که آسیب دیده بود،میفرستادیم. در برخی مناطق هم قطعی گاز وجود داشت و نیاز فوری به کمک حس میشد.
البته این اقدامات بیشتر بهصورت مقطعی و غیرمتمرکز انجام میشد و شاید بهتر بود برنامهریزی منظمتری برای چنین فعالیتهایی وجود میداشت. با اینوجود، نکته مهم این بود که بدنه بسیج دانشجویی دچار انفعال نشده بود و این، نقطه قوت بزرگی به شمار میرفت.
با آغاز آتشبس، فعالیتهای بسیج دانشجویی جدیتر دنبال شد. پس از بررسیهای میدانی، محله کشاورز و خیابان حجتدوست برای استقرار دانشجویان انتخاب شد و عملیات آواربرداری آغاز گردید. تمام اقدامات اولیه از جمله آواربرداری، تمیزکاری، و حتی تعمیرات جزئی مانند تعویض قاب پنجرهها انجام شد. در بسیاری از خانههای قدیمی، شیشهها با گچ یا مواد دیگر چسبانده شده بودند و نیاز به پاکسازی داشتند.
حدود روز ششم فعالیتها، شهردار منطقه از بسیج دانشجویی خواست نمایندهای برای حضور در جلسات مردمی معرفی کنند. شهرداری متوجه شده بود که این دانشجویان در میدان حضور فعال دارند و نیازهای مردم را دقیق میشناسند. ما دنبال نشستهای پشت میز نبودیم؛ در میدان بودیم و مشکلات مردم را مستقیم پیگیری میکردیم. تا جایی که مردم دیگر به شهرداری زنگ نمیزدند، بلکه مستقیم با ما تماس میگرفتند. مثلاً یکی از اهالی گفت نخالههای ساختمانی جلوی ساختمانشان جمع شده و شهرداری اقدامی نکرده؛ ما پیگیری کردیم و سریعاً برای جمعآوری آن اقدام شد.
این نوع از تعاملات و حضور فعال بچههای جهادی بسیج دانشجویی، باعث افزایش اعتماد مردم و جلب همکاری شهرداری شد.
دهقانی ادامه داد: زمانی که در میان مردم بودیم، جامعه ایرانی را از نزدیک لمس کردیم. نیاز است مسئولین هم همینگونه عمل کنند. مثلاً در منطقهای که شاید برخی از اهالی با ما همنظر نبودند، وقتی دیدند کارها با جدیت پیش میرود، نگرششان تغییر کرد. اگر مسئولین هم دلسوزانه وارد عمل شوند، دیدگاه منفی بسیاری از مردم نسبت به آنها تغییر خواهد کرد.
او افزود: مردم به ما اعتماد کرده بودند؛ تا جایی که کلید خانهشان را به ما میدادند و بدون اضطراب مشکلاتشان را بازگو میکردند. در مقابل، برای قدردانی از تلاش بچهها، با پذیرایی و محبت، ما را شرمنده میکردند.
این تجربه، رابطهای واقعی، انسانی و مبتنی بر اعتماد میان مردم و دانشجویان بسیجی به وجود آورد که میتواند به بهبود روابط اجتماعی و همبستگی کمک کند.
در ادامه این گفتوگو، امیرحسین ذبیحیپور، مسئول گروه جهادی دانشگاه خواجه نصیر، از تجربه حضور در محله نارمک گفت: برای شروع کار، پوستری منتشر کردیم تا بچهها بیایند پای کار. بعد از انتشار، تماسهای زیادی از استانهایی مانند گلستان، فارس و حتی شیراز داشتیم. برخی افراد روزی چند بار تماس میگرفتند تا بتوانند به ما ملحق شوند.
ذبیحی پور ادامه داد: یکی از شهدای آن منطقه شهیده میرزایی بود، بچهها در ساختمانها مشغول بودند، من هم با پسر شهیده میرزایی مشغول صحبت کردن بودم. حال و هوای خوبی نداشت، بغض کرده بود و از مشکلاتش با ما صحبت میکرد. از ما خواست تا با جا به جایی آوار وسایل مادرش را از زیر آوار بیرون بیاوریم. در قسمتی از خانه حجم زیادی از آوار روی هم خراب شده بود. آنجا را نشان داد و گفت که مادرش در این قسمت به شهادت رسیده و احتمالا النگو، انگشتر و طلاهای مادرش زیر آوار است. به ما گفت که اینها تنها یادگاری از مادرش هستند و از ما کمک خواست تا آنها را خارج کنیم.
بچهها با شور و اشتیاق شروع به جستوجو کردند. آنها با دقت زیاد در میان آوارها به جستجوی وسایل شهید ادامه دادند. در نهایت، گوشواره، گردنبند، النگو و انگشتر مادر شهید پیدا شد و آنها را به پسرش تحویل دادیم. پسر شهید تمام این وسایل را برداشت و با دستان لرزان در کنار ما ایستاد. دقیقاً همان جایی که به ما گفته بود که مادرش در آنجا شهید شده بود. در این لحظات، من که شاهد این صحنهها بودم، نمیتوانستم احساساتم را کنترل کنم. به خودم گفتم: "خاک بر سر ما که باید چنین صحنههایی از مردم و هموطنانمان ببینیم."
محمد مهدی قدرتی، معاون سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه شاهد در پایان گفتگو اظهار داشت: آورده این فعالیتها بیشتر از آنکه برای اهالی محل باشد، برای خود ما و بچههای بسیج بود.
خودسازی و رشد در این شرایط واقعی به چشم میآمد و واقعاً لذت بردیم از اخلاص کار و اینکه دیدیم چطور یک کار مخلصانه میتواند با وجود تمام کمبودها و سختیها به خوبی پیش برود. فشار افکار عمومی، فشار مردم، فشار مسئولین حتی برای نپذیرفتن حضور در این فعالیتها وجود داشت، اما با تمام این مشکلات، کار پیش رفت. خداوند به ما کمک کرد و در این ۱۴ روز، کار تا حد مطلوبی پیش برده شد.