• ترند خبری :
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ | THU 5 Feb 2026
رساینه
  • تاریخ انتشار:1404-09-1318:20:05
  • دسته‌بندی:سیاسی
  • خبرگزاری:مووی مگ
  • بازدید:4

نقد و بررسی قسمت اول سریال «هزار و یک شب»


سریال «هزار و یک شب»، جدیدترین اثر مصطفی کیایی در شبکه نمایش خانگی، از همان اپیزود نخست تلاش می‌کند خود را در قامت یک سریال بزرگ، پرخرج و جاه‌طلب معرفی کند؛ سریالی که هم می‌خواهد از منبع ادبی عظیمی چون «هزار و یک شب» بهره ببرد و هم با استفاده از لوکیشن‌های خارجی، بازیگران متعدد و شاخه‌های روایی چندگانه، خود را در قامت یک اثر مدرن و تماشایی قرار دهد. اما درست از همین قسمت اول، نشانه‌هایی دیده می‌شود که نشان می‌دهد این حجم از جاه‌طلبی، بدون تکیه بر بنیان‌های محکم فیلمنامه و درک دقیق جهان اثر، می‌تواند نتیجه‌ای معکوس ایجاد کند و به جای خلق یک جهان تخیلی قدرتمند، تنها پوسته‌ای فانتزی و پرزرق‌وبرق ارائه دهد که در درون تهی است.

اولین مشکل قسمت نخست سریال از مقدمه اساطیری آن آغاز می‌شود؛ مقدمه‌ای که قرار است ما را وارد فضایی افسانه‌ای، خون‌آلود و رازآلود کند، فضایی که مشابه آن را بارها در ادبیات و سینما دیده‌ایم. اما همین مقدمه در همان لحظات ابتدایی، ضعف بنیادی سریال را عیان می‌کند: عدم توانایی در «باورپذیرسازی جهان». کاراکترهایی که باید متعلق به دنیایی اساطیری و هزارسال‌پیشی باشند، دیالوگ‌هایی بر زبان می‌آورند که به‌شدت مدرن، بیگانه و اصلاً نامتناسب با فضا است. لحظه‌ای که یکی از شخصیت‌ها (با بازی حبیب رضایی) دیالوگ می‌گوید، به جای اینکه حس حضور در جهانی خیالی و باستانی را القا کند، مخاطب احساس می‌کند در حال دیدن یک فیلم آپارتمانی معمولی است که صرفاً لباس فانتزی پوشیده‌اند تا «شبیه» دنیای اسطوره‌ای به نظر برسند. این فاصله عجیب بین جهان‌سازی و اجرا، نخستین ضربه را به باورپذیری سریال وارد می‌کند و باعث می‌شود مقدمه‌ای که قرار بود شکوه و عظمت را القا کند، بیشتر شبیه یک تمرین دانشجویی در بازسازی فضای فانتزی به نظر برسد.

هزار و یک شب

اما مشکل اصلی «هزار و یک شب» زمانی آشکار می‌شود که وارد بخش اصلی روایت در قسمت اول می‌شویم. به جای اینکه سریال با حوصله هسته مرکزی داستان را شکل دهد، شخصیت‌های اصلی را معرفی کند، روابط را پایه‌گذاری کند و سپس روایت را آرام‌آرام گسترش دهد، ناگاه با مجموعه‌ای از «خورده‌روایت‌ها» مواجه می‌شویم که هرکدام به‌طرزی عجولانه، سطحی و بدون توجیه منطقی وارد می‌شوند. از همان دقیقه‌های ابتدایی، چندین خط داستانی هم‌زمان باز می‌شوند: آدم‌ربایی، تعقیب دختر جوان، درگیری در بیمارستان و شخصیت‌هایی که از ناکجا ظاهر می‌شوند و بدون هیچ مقدمه قبلی وارد عمل می‌شوند. ما شخصیتی را می‌بینیم که بی‌مقدمه دنبال یک دختر افتاده و انگار جانش را وسط گذاشته تا به او برسد، اما هیچ نمی‌دانیم چرا. شخصیتی دیگر نیمه‌شب کلید می‌اندازد و وارد خانه فردی می‌شود تا درباره دخترش حرف بزند، اما نمی‌دانیم چه کسی است، چه نسبتی دارد و از کجا آمده. سریال تصور می‌کند «ابهام» همان «تعلیق» است، در حالی که ابهامی که بدون هسته مرکزی و بدون زمینه‌چینی شکل بگیرد، نه تنها جذاب نیست، بلکه باعث سردرگمی و بی‌اعتمادی مخاطب می‌شود.

این حجم از خرده روایت های شتاب‌زده، یادآور یکی از ضعف‌های مداوم آثار مصطفی کیایی است: عدم توانایی در نگارش دیالوگ و چینش درست روایت. کیایی بارها نشان داده که در زمینه خلق سکانس‌های شلوغ و پرتحرک مهارت دارد، اما مشکل آنجا است که این سکانس‌ها اغلب فاقد منطق داستانی‌اند و با دیالوگ‌هایی همراه می‌شوند که با موقعیت مطابقت ندارند. در «هزار و یک شب» نیز همین مسئله تکرار شده است. دیالوگ‌ها عمدتاً کلیشه‌ای، شعاری، مصنوعی و فاقد هماهنگی با وضعیت شخصیت‌ها هستند. برخی جملات به‌وضوح شبیه متن‌هایی‌اند که مناسب است روی یک ویدیو کوتاه احساسی در شبکه‌های اجتماعی گذاشته شود، اما هیچ کارکردی در پیشبرد درام ندارند. مشکل دقیقاً همین‌جاست: دیالوگ به جای آنکه ابزاری باشد برای معرفی شخصیت، کشف جهان داستان و ایجاد عمق روایی، تنها وسیله‌ای شده برای تکرار کلیشه‌های احساسی و بیان مستقیم اطلاعات.

هزار و یک شب

در سطح فنی، سریال قطعاً از استانداردهای بالاتری نسبت به تولیدات معمول شبکه نمایش خانگی برخوردار است. تصویربرداری چشم‌نواز، نورپردازی مناسب و استفاده از رنگ‌های مات در قاب‌ها باعث شده سریال از نظر بصری جذاب و خوش‌چهره باشد. بخش‌هایی که در ترکیه فیلم‌برداری شده‌اند، از حیث قاب‌بندی و نور استانداردهای خوبی دارند و مشخص است در بخش فنی تلاش شده سریال با کیفیتی درخور عرضه شود. اما همان‌طور که بارها در سینمای ایران دیده‌ایم، کیفیت فنی تا زمانی که پشتوانه روایت و شخصیت‌پردازی نداشته باشد، تبدیل به زرق‌وبرقی سطحی می‌شود که نمی‌تواند ضعف‌های ساختاری را پنهان کند.

در نهایت می‌توان گفت اپیزود نخست «هزار و یک شب» سرشار از نشانه‌هایی است که هم پتانسیل سریال را نشان می‌دهند و هم خطرات آن را. از یک طرف لوکیشن‌های متنوع، تولید پرهزینه، قاب‌های چشم‌نواز و تلاش برای بازسازی فضایی اساطیری می‌تواند نویدبخش اثری متفاوت باشد. از طرف دیگر، ساختار روایی آشفته، انگیزه‌های نامشخص شخصیت‌ها، دیالوگ‌های ضعیف و ناتوانی در کنترل حجم بالای خط‌های داستانی، همگی هشدار می‌دهند که اگر سریال به همین شکل ادامه پیدا کند، ممکن است از همان ابتدا به دام شلختگی روایی و ابهام بی‌هدف بیفتد.

هزار و یک شب

قسمت اول بیش از آنکه شروعی قدرتمند باشد، یک هشدار است؛ هشداری که می‌گوید اگر سریال نتواند روایتش را جمع‌وجور، شخصیت‌هایش را منطقی و جهانش را باورپذیر کند، تمام هزینه‌ها و عظمت ظاهری‌اش به هدر خواهد رفت. با این حال، باید پذیرفت که «هزار و یک شب» پروژه‌ای بلندمدت است و قضاوت قطعی درباره آن زود است. شاید بخش‌هایی که هنوز وارد داستان نشده‌اند – از جمله جنبه‌های فانتزی، اساطیری و جهان‌های موازی – در ادامه بتوانند سریال را نجات دهند یا لااقل جهت‌دهی تازه‌ای ایجاد کنند. اما آنچه مسلم است این است که قسمت نخست، به‌رغم تمامی تلاش‌های فنی، از منظر روایی و شخصیت‌پردازی اثری پر از اشکال و ناپخته است و تنها امید آن است که در قسمت‌های آینده بتواند این ضعف‌ها را جبران کند.

نوشته نقد و بررسی قسمت اول سریال «هزار و یک شب» اولین بار در مووی مگ . پدیدار شد.