راز لیوان کُنج کابینت
شهید میثمی را هیچوقت ندیده بودم. فقط اسمش را شنیده بودم. آن هم بعدِ شهادتش. نمیدانستم همان کسی بود که با هزینهی سفرِ کربلای نرفتهاش، برای همه لیوان خرید. حالا دیگر هروقت در کابینت را باز میکنم، ناخودآگاه نگاهم بین ظرف و ظروفها میگردد، دنبال این لیوانِ دوستداشتنی که بوی پیادهروی اربعین میدهد و قدم زدن در طریقالحسین که میرساندمان به کربلا.










