«حال ما دیگر هرگز خوب نمیشود» | روایت سه روز عزای عمومی که هیچ وقت تمام نخواهد شد
با اعلام هر نامی از بلندگوی سالن عروجیان و خروج بدنهای غسل داده شده و پیچیده شده صدای دست زدن خانواده اش در سالن میپیچید. گویی نشانی از این که مرده ما «جوان» بوده و حالا زمان زاری برایش نبوده، رعنا بوده و حالا با صدای دست زدن منتظرانش و شیون مادرانی که یک شبه بند ناف فرزندانشان را بین این دنیا و آن دنیا قطع کردند، به سمت خانه ابدی میروند.











