مجتبی مینوی؛ نوجوانی که با نان و جعفری، کتاب میخرید
او با یکی از کتابفروشان آنجا، «آقا رضا»، قرار گذاشته بود که کتابها را قسطی و روزانه پنجشاهی بخرد. مینوی میگوید اعتماد کتابفروش آنقدر جلب شد که بدهی او روزی به سه تومان رسید؛ مبلغی که در آن زمان برای یک نوجوان «ثروتی هنگفت» به شمار میآمد.











