سه روایت، سه شکست، واکاوی نمایشهای جشنواره تئاتر فجر از منظر دراماتورژی و اجرا
تئاتر معاصر ایران در سالهای اخیر شاهد خیزش ایدهها و دغدغههای اجتماعی، اسطورهای و زیستمحور بوده است؛ با این حال، شکاف عمیقی بین قصد هنری و اجرای دراماتیک در بسیاری از آثار به چشم میخورد. این یادداشت با بررسی سه نمایش به ظاهر نامرتبط «فروشکست» از اصفهان، «میخواستم اسبت باشم» از قم و «سنگ کاغذ پایان» از گرگان در پی کشف الگوهای مشترک شکست در تبدیل ایده به تجربهای هنری مؤثر است.











