گواهی شرم
بغضی که از خانه همراهش بود، روی تخت مطب دکتر زنان میترکد. با لرزشی در کل اندامش و دستانی که از استرس یخ کرده، باید لباسش را دربیاورد تا روی تخت دراز بکشد. حس شرم، خجالت و حتی خشمی را تجربه میکند که با انتظار عدهای پشت در مطب برای تأیید دخترانگیاش، بیشتر میشود
بغضی که از خانه همراهش بود، روی تخت مطب دکتر زنان میترکد. با لرزشی در کل اندامش و دستانی که از استرس یخ کرده، باید لباسش را دربیاورد تا روی تخت دراز بکشد. حس شرم، خجالت و حتی خشمی را تجربه میکند که با انتظار عدهای پشت در مطب برای تأیید دخترانگیاش، بیشتر میشود. پشت درِ این اتاق، همه منتظرند تا پزشک فرم گواهی سلامت ... را به آنها تحویل دهد. این رسمی همیشگی قبل از مراسم ازدواج در خانواده آنهاست که دختران باید گواهی بگیرند: «از خودم و همه آدمهایی که وادارم کرده بودند تا برای تأیید دخترانگی روی آن تخت دراز بکشم، بیزار شده بودم. از بدنم، از زن بودنم، از همه چیز متنفر بودم. از اینکه همسرم پشت درِ مطب نشسته بود تا گواهی را تحویل بگیرد، خشمگین بودم». همه آنها وقتی برای معاینه روی تخت مطب دکتر زنان دراز کشیدند، حس تحقیر همراه با شرم و تنفر را تجربه کردند. تنفر از بدن زنانه خودشان و اجباری که آنها را به این کار واداشته است. آنها زنانی جوان از طبقههای اقتصادی متفاوتاند که قبل از ازدواج، بنا بر فرهنگ خانواده باید برگه گواهی میگرفتند. حتی برخی هنگام طلاق هم این معاینه را انجام دادهاند و آن را اجباری قانونی به حساب میآورند. رسم و رسوماتی که هنوز هم با وجود تحولات فرهنگی در بطن برخی خانوادهها ریشه دارد؛ روایتهایی که نه از سالها دور، بلکه در همین چند سال و حتی چند هفته اخیر در دل کلانشهر تهران برای برخی زنان اتفاق افتاده است. به باور بسیاری، این نگاه زن را نه به عنوان یک انسان دارای احساس، بلکه کالایی برای سنجش آبروی خانوادگی میبیند؛ موضوعی که مرضیه مددیدارستانی سالها روی آن پژوهش کرده و باور دارد که در مواجهه با این مقوله، در تمامی ابعاد آن، اعم از معاینه، عملهای ترمیم و مناسک مرتبط با آن در ازدواج، هویت انسانی زن نادیده گرفته میشود. بااینحال، قانون هم بر اثرگذاری این فرهنگ شدت میبخشد. طبق گفتههای شیما قوشه، وکیل دادگستری، با اینکه این گواهی برای زنان در مراجع قانونی مرجعیت دارد، گواهینامهای برای مردان وجود ندارد تا در چالشهای حقوقی بین زوجین مرجعیتی داشته باشد.
از زنبودنم متنفر شدم