موج گرایش نسل Z به گوشیهای دکمهای
برخلاف تصور رایج، استقبال دوباره نسل جدید از گوشیهای دکمهای و گجتهای قدیمی تنها یک موج نوستالژیک نیست. بررسیهای جدید نشان میدهد بسیاری از کاربران برای کاهش وابستگی به الگوریتمها، حفظ تمرکز و بازپسگیری استقلال ذهنی، آگاهانه فناوریهای سادهتر را انتخاب میکنند؛ انتخابی که از آن بهعنوان نوعی مقاومت در برابر سلطه فناوریهای هوشمند یاد میشود.
به گزارش سیناپرس ، چرا بازگشت نسل جدید به فناوریهای «از ردهافتاده» نشانهای از یک مقاومت عمیقتر ذهنی است؟ شاید بد نباشد قبل از دور انداختن آیپد قدیمی یا گوشی دکمهای کنج کمدتان، کمی دست نگه دارید!در روزگاری که غولهای فناوری با شعار «زندگی آسانتر» مدام الگوریتمهای تازهای به خوردمان میدهند، موج جالب و غیرمنتظرهای راه افتاده است: بازگشتن به سراغ گجتهای بهظاهر «ازردهافتاده».
تحلیلهای جامعهشناسی و بررسیهای تازه نشان میدهند که این رویکرد جدید، اصلاً یک حس نوستالژیک ساده یا ژستِ خاطرهبازی نیست؛ بلکه نوعی پادزهر در برابر خوره پنهانی است که به جان «مهارتهای تفکر روزمره» ما افتاده.
اگر میخواهید بدانید الگوریتمهای پیشنهاددهنده چطور در کمال آرامش استقلال ذهنیتان را از شما میگیرند و گجتهای دهه ۲۰۰۰ چگونه به نجاتِ ذهنمان میآیند، این تحلیل زوایای ناگفته این ماجرا را رو میکند.
بازگشت به گجتهای قدیمی فراتر از یک نوستالژی ساده است
اگر هنوز آن آیپد یا گوشی قدیمی را دور نینداختهاید، بهتر است کمی به آن فرصت بدهید! اخیراً مقالهای در نشریه هاروارد گزت درباره موج جدید «پسزدن تکنولوژی» سر و صدای زیادی به پا کرده است.
شالوده این نوشته بر پایه مصاحبه با سارا واتسون، تحلیلگر مطرح فناوری شکل گرفته؛ جایی که او از آدمهایی میگوید که دوباره به سراغ آیپدهای گردوخاکگرفته یا گوشیهای تاشو و دکمهای رفتهاند.
واتسون این جریان را بخشی از یک بازگشت بزرگتر به کارهای سنتی و دستساز میداند؛ رفتارهایی شبیه به «سرگرمیهای مادربزرگی» مثل میلبافی و بافتنی.او برای توصیف این موج، اصطلاح جذاب «اصطکاکافزایی» (Friction-maxxing) را به کار میبرد. یعنی چه؟ یعنی اینکه مردم عامدانه به مسیر انجام کارهایشان پیچیدگی و زحمت اضافه میکنند تا دقیقاً جلوی فناوریهایی بایستند که با شعار «حذف زحمت و اصطکاک» وارد زندگیمان شدهاند!
البته واتسون ابعاد دیگری از این رفتار را هم رو میکند: تلاش برای فرار از «سرمایهداری نظارتی»، ایستادگی در برابر تصویرِ تحمیلی غولهای فناوری از آینده، و حسی از خشم و بیاحترامی به خاطر تغییرات اجباری گجتهایمان بدون اجازه ما. از طرفی، او این موج را به لذت لمس واقعیِ ابزارها و حس فیزیکی کار با دستگاههای مکانیکی هم ربط میدهد.
نگاه و زاویهدید واتسون بهخوبی توضیح میدهد که چرا مردم از وضعیت موجود عصبانی و کلافه هستند. اما این تحلیل هنوز یک چیز مهم را توضیح نمیدهد: اینکه مردم دقیقاً در حال تلاش برای حفظ و نجات چه چیزی هستند؟ و شاید پاسخ به همین پرسش، حتی از دلایل عصبانیت آنها نیز برای ما بااهمیتتر باشد.
دستگاههای قدیمی به جای شما تصمیم نمیگیرند
یک آیپد قدیمی بر اساس اینکه چه چیزی شما را زمان بیشتری پخشکننده نگه میدارد، آهنگ بعدی را انتخاب نمیکند.این دستگاه شما را نمیشناسد، هیچ نظری درباره سلیقه موسیقی شما ندارد و اساساً هیچ الگوریتمی برای بهینهسازی رفتارتان در آن تعبیه نشده است. شما یک بار فایلها را درون آن بارگذاری کردهاید و از آن لحظه به بعد، دستگاه صرفاً همان چیزی را پخش میکند که خودتان به آن دستور دادهاید.
این وضعیت، حس نوستالژی نیست؛ بلکه تعریف دقیق دستگاهی است که «هیچ نظریهای درباره شما ندارد».حالا این ابزار ساده را با دستگاهی مقایسه کنید که جملات شما را کامل میکند و گام بعدیتان را پیشنهاد میدهد؛ از مسیرهای رانندگی گرفته تا آهنگهایی که باید گوش دهید. هر یک از این امکانات، در ظاهر یک راحتی و تسهیلگری است و هیچکدام به تنهایی و در نگاه اول، هزینه به چشم آمدنی یا ناگواری به شما تحمیل نمیکنند.
اما نقطه تمایز حیاتی و بارز درست همینجاست: راحتی و آسایش در قدمهای آنقدر کوچک و تدریجی وارد زندگی میشود که نمیتوان با هیچیک از آنها مخالفت کرد؛ اما در یک نقطه، مجموع این گامهای کوچک روی هم جمع میشوند و رابطه شما را با ذهن خودتان برای همیشه تغییر میدهند.واتسون این فرآیند را یک واکنش بازاری و شکلی از مقاومت مصرفکننده مینامد.
شاید اینطور باشد؛ اما باید به چیزی عمیقتر و مشخصتر از یک «مقاومت ساده» فکر کرد: تفاوت میان ذهنی که هنوز در حال ورزیده شدن و تمرین است، با ذهنی که بدون اعلام قبلی، دست از تلاش کشیده است.
الگوریتمها فعالیتهای روزمره تفکر ما را تعطیل میکنند
چند وقت پیش، قبل از نگارش این گزارش در خبرگزاری فارس، مطلبی از دکتر جان ناستا، پژوهشگر فلسفه و فناوری در مجله «روانشناسی امروز»، توجهم را جلب کرد.او مفهوم جالبی به نام «فعالیتهای روزمره تفکر» (Activities of Daily Thinking – ADTs) مطرح میکند؛ اصطلاحی که مستقیماً از اصطلاحات پزشکی الهام گرفته شده است.
در پزشکی، مفهومی به نام «فعالیتهای روزمره زندگی» وجود دارد که شامل کارهای سادهای مثل لباس پوشیدن یا غذا درست کردن است و پزشکان با سنجش آنها میفهمند یک بیمار چقدر توانایی زندگی مستقل دارد.
حرف اصلی جان ناستا این است که «تفکر» هم دقیقاً همینطور است و برای خودش فهرستی از کارهای روزمره دارد: کارهایی مثل خواندن، نوشتن، تصمیم گرفتن، مخالفت کردن و به فکر فرو رفتن. کارهای کوچکی که اگر روزی انجام دادنشان را متوقف کنیم، همان لحظه متوجه جای خالیشان نمیشویم؛ و اتفاقاً خطرات اصلی درست از همینجا شروع میشود.
با این نگاه، پناه بردن دوباره به آیپد و گجتهای قدیمی صرفاً یک تب مد یا خرید ساده در بازار نیست؛ بلکه واکنشی عملی برای نجات همین «فعالیتهای روزمره تفکر» است.شاید اگر هرکدام از این کارها را جداگانه ببندیم، پیشپاافتاده به نظر برسند؛ قطعاً اینکه لیست آهنگهایتان را خودتان بسازید از شما یک فیلسوف یا متفکر تیزبین نمیسازد! اما مسئله اصلاً یک کارِ منفرد نیست.
سوال اصلی و نگرانکننده این است: اگر ذهن ما مدام انجام همین کارهای کوچک را به هوش مصنوعی و الگوریتمها واگذار کند، در نهایت چه بلایی سرش میآید؟همه ما خودمان هر روز از هوش مصنوعی استفاده میکنیم و قصدمان ادعانامهای علیه هوش مصنوعی نیست. در واقع استدلال اصلی برای درک این واقعیت است که «تلاش کردن» گاهی فارغ از بحث کارایی و سرعت، بهخودیخود دارای ارزش اصیل است.
هیچ جنبشی برای نجات ذهنهای آسیبدیده وجود ندارد
در همین نقطه است که تصور میشود مقاله نشریه گزت متوقف شده و فراتر نرفته است. اهرمهای چهارگانه واتسون، شامل قانون، هنجارها، بازار و معماری که از لارنس لسیگ وام گرفته شدهاند، همگی عواملی بیرونی هستند.آنها نیروهایی را توصیف میکنند که بر یک فرد اعمال میشوند. اما هیچکدام توصیف نمیکنند که در درونِ انسانی که مدام کارهای کوچک روزمره تفکر و تصمیمگیریاش را به ماشین واگذار میکند، چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
جنبش لودایتها (معترضان صنعتی قرن ۱۹) با خودِ دستگاههای پارچهبافی که نمیجنگیدند! بلکه علیه از دست رفتن شغل و فروپاشی ساختارهای اجتماعیشان مبارزه میکردند؛ و واتسون حق دارد که این تفکیک را قائل شود.
به نقل از فارس، اما مسئله اینجاست که هیچ جنبش کارگری یا اعتراضیِ معادلی برای «از دست رفتن قدرت ذهن شما بر روی مسائل خودتان» در حال شکلگیری نیست.به زبان ساده: برای عادت و مهارتی که هیچکس متوجه از دست دادن آن در شما نمیشود، هیچ صف اعتراضی و اعتصابی تشکیل نخواهد شد.نمیشود با قاطعیت گفت که طرفداران آیپد قدیمی و گوشی های قدیمی و دکمهای هم دقیقاً مسئله را همینطور تحلیل میکنند یا نه.
شاید برای خیلیها همهچیز در همین خلاص شود که بدون تبلیغات به موسیقی گوش بدهند و مالک فایلهایشان باشند.اما اگر کمی عمیقتر شویم و زیر زبانشان را بکشیم، احتمالاً خیلیهایشان به همین حس مشترک میرسند: اینکه دلشان میخواهد حداقل در بخشی از روز، هیچ ابزاری به جای آنها فکر نکند.







