روایتی از اقدام شجاعانه نوجوان بسیجی در والفجر ۳
این وقایع در نقطه الحاق ما با لشکر ۴۱ ثارالله رخ داد. اتفاقات به قدری سریع و پی در پی بود که قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل صحنه از ما گرفته شده بود. وقتی که سر و صدا کم شد، به سراغ آن نوجوان رفتم. زمانی که بی.ام. پی دوم منفجر شد، موج افجار چند متر او را پرتاب کرده بود. همان موقع، بچهها او را چند متر عقب کشیده بودند تا ترکشهای انفجارهای پیاپی به او صدمه نزند.








