روایتی از زندگی عاشقانه یک پاسدار که در جنگ اسرائیل شهید شد
قرار بود تولد مهلا را سه نفری جشن بگیرند. بدقولی نکرد و خودش را رساند. عکس یادگاریشان را هم با تابوت پرچمپیچ مهران گرفتند. هفده روز منتظر پیدا شدن پیکر بودند.
قرار بود تولد مهلا را سه نفری جشن بگیرند. بدقولی نکرد و خودش را رساند. عکس یادگاریشان را هم با تابوت پرچمپیچ مهران گرفتند. هفده روز منتظر پیدا شدن پیکر بودند.
قصهٔ مهران و فائزه قصهٔ یک عشق معمولی نبود؛ ماجرایی بود که با دستان امام رضا علیهالسلام آغاز شد و با نگاه حسین علیهالسلام شیرینی گرفت. هشت سال تمام در کنار هم زندگی ساختند و روزهای شیرین را به امید فرداهای روشنتر پشت سر گذاشتند.