وقتی واژهها جنازه میشوند
زمانی بود که بعضی واژههای اخلاقی فراتر از مرزبندیهای جناحی عمل میکردند. عدالت، همبستگی، مسئولیت جمعی، میهندوستی؛ اینها مفاهیمی بودند که مردم شاید در جزئیات آنها اختلاف داشتند، اما در اصل آنها را زیر سؤال نمیبردند.
زمانی بود که بعضی واژههای اخلاقی فراتر از مرزبندیهای جناحی عمل میکردند. عدالت، همبستگی، مسئولیت جمعی، میهندوستی؛ اینها مفاهیمی بودند که مردم شاید در جزئیات آنها اختلاف داشتند، اما در اصل آنها را زیر سؤال نمیبردند. میشد در یک سخنرانی، یک سرمقاله یا حتی گفتوگویی عادی به کارشان برد و همچنان بار عاطفی مشترکی میان مخاطبان داشتند. این واژهها نقطه آغاز گفتوگو بودند: «همه به عدالت باور داریم، حالا بیایید بحث کنیم که در اینجا به چه معناست». اعتماد مشترک به این واژگان اخلاقی امروز به طرز چشمگیری فرسوده شده است.
اکنون این کلمات بیشتر به پرچمهایی شبیهاند که هویت جناحی را نشان میدهند و بهسختی میتوان آنها را تجسمی از زمینهای قدرتمند برای همزیستی مسالمتآمیز و تقویت پیکره مدنیت دانست. وقتی سیاستمداری میگوید «عدالت»، شنونده دیگر نمیپرسد چه نوع عدالتی، بلکه میپرسد عدالت برای چه کسی؟ وقتی رهبران اصلاحات از همبستگی ملی سخن میگویند، شاید حامیانشان با رضایت سر تکان دهند، اما دیگران فورا حدس دیگری میزنند. به همین ترتیب، وقتی یک چهره اصولگرا از عدالت اجتماعی حرف میزند، احتمال میدهند که این واژه پوششی برای تمرکز بیشتر قدرت باشد تا بازتوزیع واقعی منابع.