Loading...
خوزستان در محاصره گرما

شب بود. «میلاد» روی زمین حیاط افتاده بود، نفسش بالا نمی‌آمد، انگار بختکی روی سینه‌اش سنگینی می‌کرد. گرما مثل اژدهایی دهان باز کرده، همه اکسیژن را بلعیده و به جایش هرم آتش و سنگینی پاشیده بود. بدنش خیس عرق بود، درد مثل شاخه‌های خاردار دور تنش ‌پیچید و به گوش‌هایش رسید، خواباند توی گوشش و پلک که زد، صداها یکی‌یکی خاموش و گوش‌هایش کیپ شده بود.

شب بود. «میلاد» روی زمین حیاط افتاده بود، نفسش بالا نمی‌آمد، انگار بختکی روی سینه‌اش سنگینی می‌کرد. گرما مثل اژدهایی دهان باز کرده، همه اکسیژن را بلعیده و به جایش هرم آتش و سنگینی پاشیده بود. بدنش خیس عرق بود، درد مثل شاخه‌های خاردار دور تنش ‌پیچید و به گوش‌هایش رسید، خواباند توی گوشش و پلک که زد، صداها یکی‌یکی خاموش و گوش‌هایش کیپ شده بود. چشم‌‎هایش هنوز باز بود اما تصاویر بی‌جان و کم‌رنگ و وارفته بودند. انگار که گردی نامرئی از راه رسیده و همه چیز را در خود فروکشیده بود.

میلاد ترسیده بود، فکر می‌کرد قلبش همین لحظه از تپش خواهد ایستاد. با هر زحمتی که بود، خودش را کشان‌کشان به هال خانه رساند. اگر نمی‌رسید، شاید دیگر فرصتی برای بلند‌شدن نداشت. اهالی خانه او را به بیمارستان رساندند و این بار هم جان سالم به در برد. اما اثر این گرمازدگی تا چند روز شانه‌به‌شانه او آمد. سردرد داشت و پای چپش تیر می‌کشید. این تجربه تلخ، تنها یک نمونه از تأثیرات بی‌رحمانه گرما، بی‌آبی و قطعی برق در خوزستان است؛ جایی که زندگی روزمره مردم با کوچک‌ترین اختلال در انرژی و منابع آب فلج می‌شود و کسب‌و‌کارها، سلامت و آموزش نسل جوان به‌شدت آسیب می‌بینند.

اخبار مرتبط